|
من امشب باز امشب گرمیه دستاتو کم دارم...
من از عاشق شدن با دلهره با ترس بیزارم...
دلم می گیره وقتی تو می گی لایق نبودم من...
می گی دنیای من تنها شده تنها سفر کردن...
همیشه فاصله تلخه ولی امید همیشه باقی ست...
نگو اسون خدا حافظ تحمل کن یه راهی است...
یه راهی که تو اون شاید پناه تازه ای باشه...
فقط باور کن امشب میشه بی خورشید فردا شه...
من امشب باز امشب با تو از عاشق شدن میگم...
من از اغاز تا پایان جنگ تن به تن می گم...
تو هم فردا به احساس غم و دلتنگی عادت کن...
اگه سخته نمی تونی. بگو راحت شکایت کن... |